العلامة الحلي ( مترجم : حميدرضا آژير )
103
كشف اليقين ( فارسي )
مىآيم . پس موسى گفت : پاك است خدايى كه هيچ مكانى از او خالى نيست و در هيچ جايى نزديكتر از جايى قرار ندارد . يهودى گفت : گواهى مىدهم كه اين همان حق است و تو در مقام پيامبرت حقّانيت بيشترى از آن كسى دارى كه بر آن چيرگى يافته است . « 1 » - ( 1 ) از آن جمله است كه : قدامة بن مظعون شراب نوشيد و عمر تصميم گرفت بر او حدّ جارى كند . قدامه به او گفت : حدّ بر من واجب نيست زيرا خداوند مىفرمايد : لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فِيما طَعِمُوا [ إِذا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ ] « 2 » - . پس عمر از جارى كردن حدّ بر او چشم پوشيد . اين خبر به امير المؤمنين ( ع ) رسيد ، پس نزد عمر رفت و چشم پوشى از جارى كردن حدّ را بر او ناپسند دانست و عمر هم با آوردن اين آيه عذر آورد . امير المؤمنين ( ع ) فرمود : قدامه از مصاديق اين آيه نيست . كسانى كه ايمان آوردهاند و شايسته عمل كردهاند حرام را حلال نمىشمارند ، پس او را باز گردان و از آن چه گفته به توبهاش وادار . اگر توبه كرد حدّ بر او جارى كن و اگر توبه نكرد او را بكش كه از اسلام خارج شده است . عمر از غفلت بيرون آمد ولى نمىدانست حدّ او چه قدر است . پس به امير المؤمنين ( ع ) گفت : به من بگو حدّ او چه قدر است ؟ حضرت ( ع ) فرمود : آشامندهء شراب هر گاه آن را بياشامد مست مىشود و هر گاه مست شد بيهوده سخن مىگويد و هر گاه بيهوده سخن بگويد دروغ مىبندد . عمر حدّ او را هشتاد تازيانه معلوم كرد . « 3 » - ( 2 ) از آن جمله است كه : عمر زنى را احضار كرد كه با مردان نزد خود سخن مىگفت پس چون پيك عمر به دو رسيد بترسيد و به هراس افتاد و بچّهاش را سقط كرد و جنينش در آغاز كار بر زمين افتاد . عمر ، صحابه را گرد آورد و در بارهء حكم اين مسأله از ايشان پرسش كرد . آنها گفتند : به نظر ما تو قصد تأديب داشتهاى و بر تو چيزى نيست . پس به امير المؤمنين ( ع ) گفت : نظر تو چيست اى ابا الحسن ؟ حضرت ( ع ) فرمود : اگر اين
--> ( 1 ) ارشاد مفيد / 108 . ( 2 ) مائده / 93 ، بر آنان كه ايمان آوردهاند و عمل صالح كردهاند در آنچه مىچشند گناهى نيست . ( 3 ) ارشاد مفيد / 109 .